راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


آیات عشق

صابر كرماني


  • صابر كرماني

    غم سالها رفیق وفادار من بود

    پیوسته یار و همدم و دلدار من بود

    هرگز نکرده قهر و نرفته است از دلم

    او در کنار دل به شب تار من بود

    احساس پاک من اثرش میشود پدید

    اشک روان چشم گهربار من بود

    چون کودکان بهانه گرفتم،گریستم

    باری گران بدوش تن زار من بود

    دیدار یار و جلوه مهتاب و جای امن

    باغ بهشت و گلشن و گلزار من بود

    دانم که لحظه ای نشود فارغ از محن

    گر خاطری اسیر و گرفتار من بود

    امواج فکر من همه جا سیر می کند

    آنجا رود که شاهد عیار من بود

    در مغز و روح و هستی و فکرش اثر کند

    این راز سر به مهر ز اسرار من بود

    خواندم من از کتاب محبت کلام عشق

    شعر و غزل،تجلی پندار من بود

    صابر شدم که نغمه مستانه سر دهم

    آیات عشق نغمه و گفتار من بود


    برچسب‌ها: کاروان شعر, غزل شماره 269



برچسب ها:
منبع مطلب